نادیا کوچولوی کون تپلی

اولین بار که خونه رضا همکارم رفتم خیلی معذب بودم چون زنش خونه بود و من هم یکم خجالتی ولی با اصرار دعوتش پذیرفتم. یکساعتی از اومدنم گذشته بود رو مبل کنار رضا بخث میکردم دیدم یه دختر خانم فرشته اومد تو پذیرایی سلام کرد. رضا گفت،، نادیا دخترمه. گفتم ماشاله فکر نمیکردم دختر به این بزرگی داشته باشی. نادیا کلاس دهم رشته تجربی،، دختر بور، توپر خیلی بانمک و خوش صدا.
من هول کرده بودم چون خیلی عاشق دختر بچه های این سنی هستم. وای وقتی کنارم رد شد بره پیش مامانش آشپزخونه اینهمه ناز و عشوه ندیده بودم. با یه کون تپل گوشتی خوش تراش راه میرفت.. این کون چپ و راست میفتاد که داشتم دیوونه میشدم بخاطر رضا نمیتونستم چشم چرونی زیاد کنم چون تابلو بود.

ده دقیقه نگذشته بود که باز اومد این صورت تپلی سفید با چشمای روشن.هر چی نگاش میکردم سیر نمیشدم یه تاپ قرمز و شلوار اسپورت دوخط کنار چسبون. نگاش میکردم از خودبیخود شدم بهش گفتم نادیا خانوم درسا چطوره
اون هم دو قدم اومد جلو شروع کرد توضیح دادن من هم مات نگاهش و صورت و اندامش
رفت اناقش. با چشمام از پشت دنبالش کردم وای که هر چی از کون تپلش بگم کم گفت
رضا گفت نادیا کلاس نقاشی میره خیلی خلاق و باستعداده
گفتم چه جالب
گفت کارهاش ببینی باورت نمیشه
گفتم خیلی دوس دارم ببینم
رضا گفت برو اتاقش ببین

من گفتم بیا باهم بریم رضا گفت برو بعد صدای نادیا زد ک جواب نداد
من رفتم تا درب اتاقش بازه
وای که قبل صدازدنش دیدم دراز کشیده تو اتاق
به شکم و کون تپل و گنده اش افتاده بیرون
داشتم غش میکردم
صداش زدم نادیا عزیزم،، برگشت

گفتم بابات خیلی تعریف کارهات کرده نشون بده چکار کردی
وای که با اون صدای نازش تو ضیح میداد میخاستم بخورمش

تو اتاق راه میرفت تابلوهاش نشونم میداد
چند بار بهم میخورد بازوهاش
تابلوش گرفتم دستای نرمش لمس میکردم
گفتم آفرین
تابلوهات مث خودت ناز و خوشگله

گفت مرسی عموحون
نشستم رو تخت کنارش
برام توضیح میداد من هم لاس میزدم بهش چسبیده بودم وااای داشتم میمردم
فقط فکر و ذهنم لمس کونش بود تا کنار تخت بلند شد من هم بلند شدم خواست رد بشه تابو بزاره رو میز دستم خورد به کونش
اخ اخ

گفتم بیا خونمون،، عکسم را تو بالکن بکش یه هدیه خوب بهت میدم
قبول کرد گفت بعد امتحاناتم چشم
دست کشیدم رو موهاش گفتم ممنونم دخترم

ویدیو های مرتبط